پیام مشاور :

 

من دانشجوی کارشناسی ارشد مشاوره خانواده ام، می دانید چرا مشاوره مدرسه و شغلی و توانبخشی را انتخاب نکردم با اینکه میتوانستم هر کدام از این گرایش ها را در دانشگاه های مطرح کشور قبول شوم!

چون نمیخواستم به دانش آموزان بگویم چطور دوران نوجوانیتان را بگذرانید! چطور سالمند باشید و دوران پیری را چگونه طی کنید و همچنین چطور شغل مناسب انتخاب کنید خیر!

من میخواستم بروم در بطن ماجرا در نفوذی ترین لایه های زندگی انسان ها در عمق و مغز استخوان. دقیقا خود انسان ها. چه کودک، چه پیر، چه نوجوان، چه جوان، چه بزرگسال و چه پیر و سالمند.

ما اگر یاد بگیریم قبل از باران چه لباسی بپوشیم و با باران چه برخوردی بکنیم دیگر دچار مشکل نمیشویم باران اگر سیل هم شود ما دیگر بلدیم با آن برخورد کنیم. اما یک سیل زده دیگر تا عمر دارد از آب متنفر است. دی اس ام بگوید ptsd شما بگویید اضطراب فراگیر من میگویم مهره سوخته!

اتفاق یک لحظه می افتد و شما دچار میشوید. به راستی اگر  پدر و مادر فرزند را بفهمد، فرزند پدر و مادر را این فرایند وارد جامعه میشود. حداقل آنها میدانند انسانند با خودشان آشنا شده اند حال با انسانی دیگر انسان گونه برخورد میکنند شما را ارجاع میدهم نظریه اریک برن را بخوانید من بالغ و گفتگو های محاوره ای چقدر شیرین و جذاب انسان را شرح می دهد.

و در انتها

انسان باشیم، انسان بدون دست خوردگی و خط خوردگی و پاک شدگی و گچ گرفتگی و آمپول خوردگی. از ابتدا به فکر خودمان باشیم، به فکر جامعه مان، به فکر کودکانمان، به فکر آینده مان.

مشاور خانواده میتواند عضو لاینفک هر خانواده ای باشد

و با عملی شدن این مهم ما چند سال بعد جمعیتی به یقین سالم خواهیم داشت.

شاید دیگر وقتش رسیده است که دی اس ام هایمان را رها کنیم برویم سمت مردم تا آنها هم بیاموزند به سمت ما مشاورین بیایند، به امید آن روز…